تبليغاتX
برای آینده پاک
آزادی ... برای فردا

قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ

گفتند: شما جز بشري همانند ما نيستيد، و خداوند رحمان چيزي برای شما نازل نكرده، شما فقط دروغ ميگوئيد!

سوره یاسین آیه ۱۴

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط حامد | 

 

 

کلّ ما عدنا هو من عاشوراء

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت 3:55 قبل از ظهر  توسط حامد | 
Shirazi
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط حامد | 
Mohammad Reza Shirazi

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 2:27 قبل از ظهر  توسط حامد | 

 

اصل تشكيل صندوق " صاحب الزمان "

به ياد دارم چند سال پيش كه در محفلي بودم سخني جالب و تاثير گزار به ميان آمد كه فكر من و دوستانم را به خود مشغول كرد . كه شامل داستاني بود كه در زير مختصرا بيان شده ؛

 

   "  سالها پیش ساكنان دهکده‌ای در هندوستان که مردم آن از فقر ونداری رنج می بردند توسط بزرگ ده جمع شدند تا مشکل اساسی خود را حل کنند .

      به پیشنهاد پیر ده صندوقی راتشکیل داد که هر فرد روزانه یک روپیه (کمترین واحد پول آن زمان) را داخل صندوق بیاندازند، مردم هم که یک روپیه برای آنها ارزشی نداشت ونیز به پیر ده  اعتماد داشتند قبول به انجام این کار کردند .

 

      ماهها گذست تا اینکه روزی پیرده جوانان را جمع کرد و پولی که طی این چند ماه جمع شده بود را به صورت وامی به آنها داد تا سرمایه ای برای کارشان باشد و هرماه مقداری  از آن پول را به صندوق برگردانند .

       پولهای که مردم ده هر ماه پرداخت می کردند و پول های که جوانان به صندوق بر مگرداندند ، باعث افزایش قدرت مالی صندوق گشت تا این بار نوبت به مردمی  رسد که در دهکده مشکلات دیگری داشتند که از طریق وام صندق حل میشد .

    

      سالها گذشت تا اینکه مردمان آن دهکده فقیر اکنون از ثروتمنان کشور خود محسوب می‌شوند و با توجه به این که دارایی فراوانی در اختیار دارند و بی نیاز به پول شدند ، اصل کار خود که همان پرداخت یک روپیه به صندوق است را فراموش نکرده‌اند . "

 

سه سال پيش در كربلا ساختماني عظيم در خيابان حضرت عباس ديدم كه تنها يك در ورودي و خروجي داشت . بعد از پرسوجو متوجه شدم كه اين محيط چيزي بزرگ تر از يك ساختمان است  و در آن هتلي بزرگ ، چندين فروشگاه  يك بيمارستان پيشرفته و فضاي سبز و...همگي به صورت رايگان وجود دارد ،كه البته ورود به آن عمومي نيست و تنها براي شيعيان هندي امكان پذير است ،همان هاي كه حدود 50 سال پيش در فقر كامل به سر مي بردند و هم اكنون با كمك به هم به همه آرزوهاي خود رسيدند . در باره آنها خيلي چيزها شنيدم نمونش همين كه همچين فضاهاي به صورت اختصاصي و رايگان در تمام كشورهاي اسلامي دارند ....

 

خيلي خوشحالم كه همچين يك دلي براي موفقيت انسان ها است و اما از آن بيشتر دل گيرم  كه ....

اين شيعيان منحرف كه تنها 7 امام را قبول دارند به چنين تقديري رسيدند وما شيعيان مثلا كامل هيچ كمكي در پيشرفت حتي در حل مشكل يكديگر نمي كنم

تمام اين وقايع باعث حركتي مشابه در من و هم فكرانم شد و واقعا چرا ما شيعيان و مسلمانان نتوانيم مثل قوم يهود به يكديگر كمك كنيم يا كار ساده‌ي شيعيان هند را انجام ندهيم ...

به دليل اين كه ما جزء دسته اول نبوديم ( داستان يهوديان ثروتمند ) با طر ح يك برنامه  والگو حركتي شبيه شعيان هند  شروع كرديم .

با خيلي ها بحث كرديم مذاكره كرديم ... آينده روشني را براي آنها ترسم كرديم و انگيزه لازم را ايجاد كرديم .

ما 4 نفر با جمع آوري تعداد زيادي از اطرافيانمان كاملا آماده به نظر مي رسيديم .

بعد از چندين ماه برنامه ريزي به اين نتيجه رسيديم كه غير از جنبه‌ي مالي به مشكلات غير مادي و كمك از تخصص يك ديگر نيز بپدازيم . بنابر اين مقرر شد هر ماه جلسه‌ي بين تمام شركت كنندگان در اين طرح برگزار شود تا به بحث در مورد مشكلات ويا راه حل‌هاي پيشرفت وكمك به يكديگر و ... برسيم .

بعد از شروع و تشكيل جلسه در ماه اول متوجه مشكل جديد ومتفاوتي شديم  ( مشكل اجتماي و تفاصيل وقت گير بنابراين به شرح آن نمي پردازم ). كه اصلا شبيه به مشكلات قبلي نبوده و با در ميان گذاشتن با چندين صاحب نظر و بزرگ متخصص به نتيجه‌ي براي حل مشكل نرسيديم . براي جلوگيري از اين مشكل و كشيده نشدن اين قضيه به انحراف به ناچار به توقف طرح به طور كامل شديم.

بعد از يك سال از ماجرا و جداي اعضا من در فكر (اين مضوع هميشه گوشه‌ي از فكر منو مشغول كرده بود ..) يك طرح جديد با نفرات جديد بودم تا به ياري ديگر دوستان در روز عيد فطر با جمعي از دوستانم گروهي كوچك و خودماني را تشكيل داديم كه هر ماه با اضافه شدن ديگر نفرات ( تمام اعضا مورد مطالعه قرار گرفته و گزينش شده ) قدرت بيشتري نسبت به ماهاي گذشته پيدا ميكرد.

اين امر خير امروز بعد از گذشت تقريبا 2 سال هر چند با نفرات كم ولي همچنان پا بر جا ادامه دارد. ونام مقدص صاحب الزمان را براي بركت صندوقمان برگزيديم .

وبا 16 عضو دايم و ورود پول به صورت بلاعوض و پرداخت وامهاي متعدد در جذب افراد گزينش شده هستيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط حامد | 

مقدمه

در اكثر كشورهاي اسلامي  مردم از نظر مادي و معنوي در فقر به سر مي برند ؛ مخصوصا خيلي از مردم شيعه‌ي كه در كشورهاي ايران و عراق هستند شامل اين قضيه مي‌شوند .زيرا فرهنگ كمك و ياري به هم نوع در ميان اين مردمان  از بين رفته.

 

روزي از يكي از دوستان شنيدم كه مي گفت (نقل قول از شخصي در بازار تهران) :

 

  يكي از همسايه هاي ما در بازار يهودي بود و بعد از مدتي بيشتر با هم صميمي شديم تا يك روز مرا به مجلسي كه متعلق به يهوديان تهران بود دعوت كرد.

 

  روزي كه بايد به اين مجلس ميرفتم همان دوستم شخصا به دنبالم آمد تا باهم به آنجا برويم به يكي از خانه هاي ويلاي شمال شهر تهران رفتيم بعد از ورود از در اصلي مسيري  400  متري را طي كرديم تا به ساختمان وسط ويلا رسيديم كه كنار آن ماشين هاي مختلفي  پارك شده بود ....
  

   وارد خانه شديم و به سالن پذ‌يراي  كه جمعيتي  حدود 200 نفر( كه همگي يهودي به نظر مي رسيدند)  داخل آن بودند رفتيم . شخصي در حال سخنراني به زبان عبري بود (زبان يهودي‌ها) و بقيه كاملا به او توجه داشتند . و من هم فقط ناظر بودم زيرا از صحبت هاي آنها چيزي متوجه نمي شدم . بعد از نيم ساعت سخنراني دو نفر با كيسه هاي شبيه به گوني ، در ميان جمع به را افتاده و شروع به جمع آوري پول كه شامل چك‌ هاي مسافرتي و برخي چك هاي شخصي بود ،  شدند .

  

 بعد از اتمام اين جلسه و در راه برگشت از دوست يهوديم سوال كردم كه موضوع سخنراني چه بوده ؟ اين همه  پول براي چه ؟ و  ...

 

در پاسخ به من گفت :

   امروز صبح  يكي از يهوديان بازار تهران ورشكست شده و تمام چك‌ ها‌ يش  برگشت خورده ، امشب اين پول‌ جمع شده تا براي  دادن بدهي ها اين شخص و نيز فراهم كردن سرمايه جديد براي كار در بازار باشد كه به صورت بلاعوض به او داده شده در حالي كه اشخاصي كه به وي پول دادند طرف را نمي‌شناسند و فقط به خاطر يهودي بودنش به او ياري كردند .          

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط حامد | 

ای آرزوهای رباب  قدری تحمل کن بخواب

باز هم محرم هوش  و حواسم را نابود کرد

آخ که دلم تنگه آقا ...

یه بار دیگه تو رو خدا

 راهی کربلام  کن

فعلا نمی تونم زیاد بنویسم

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط حامد | 
سلام

اینم وبلاگ جدید ایول

به زودی ...... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط حامد |